سيد محمد جزائري

348

نابغه فقه وحديث ، سيد نعمت الله جزائري

به پيرو مريدى مطيع و منقاداند . و اعتقاد سكنه آن مرز و بوم ، از عرب و روم ، در حق سادات جزائر اينست كه اگر كسى نسبت به اين سلسله علِيّه بد رفتارى نمايد ، و يا سوء ادبى از او سر زند ، به بلاى صعب گرفتار خواهد شد كه علاج آن دشوار ، و انگشت نماى خلق روزگار باشد . و الحق ، بى شائبه خودستائى و خود نمائى ، هر كس از سلاطين و اعيان و اعاظم و اركان كه به اين سلسله مرتضوى بنيان ، اعم از سكنه جزائر يا متوطنين شوشتر ، يا هر يك از اينها در هر ديار كه باشند بر آمد ، به اندك مهلتى از پاى در آمد ، آرى با آل على هر كه در افتاد ور افتاد . صدق رسول اللّه ( صلى الله عليه وآله ) « نحن بنو عبد المطّلب ما عادانا بيت إلاّ وقد خرب ، و ما عادانا كلب إلاّ وقد جرب ، و من لم يُصَدِّق فليجرّب » ( 1 ) . در يكى از سنوات كه حقير ، بصره بودم سيد على بن سيد جابر كه از معارف سادات جزائر بود جمعى زوار عجم را با خود گرفته از رود فرات به قصد عتبه بوسى عتبات عرش درجات روانه شدند ، يكى از اعاظم بنى خزعل ، شيخ فرج اللّه نام به طمع مال چشم از ننگ و نام پوشيده ، با جمعى از تبه روزگاران آن فرقه سر راه را به آن سيد ذى جاه گرفته ، آن بزرگوار بنصايح دلپذير به او پيغام داد كه اين مردم همه شيعى مذهب و زوارند ، سر راه را بر اينها گرفتن از شيوه مردمى و مروت دور است . سخن در نگرفت و كار به مخاصمه كشيد . آن از خدا بى خبر شمشيرى بر آن سيد و الا گهر انداخته ، بر صورت آن بزرگوار رسيد و بيهوش شد مردم او را به كشتى انداخته بجزائر آوردند ، در همان شب ، حال بر آن شقاوت مآل بر گشته ، ديوانه شد برهنه و عريان سر به صحرا نهاد ، همه كس را دشنام دادى و دست هاى خود را

--> ( 1 ) بحار الأنوار 110 : 31 .